تبلیغات
روستای ورا vrra - علت نام گذاری قه سقه وانی جه نگه
روستای ورا vrra
اینده کتابی است که حال مینویسی پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
  با توجه به گفته های پیشینیان در انجا جنگی رخ داده که انجا را به این نام یعنی (قه سقه وانی جه نگه ) نام گذاری کرده اند .
و جنگ مورد نظر ارزش ان را داشته که نام ان در تاریخ باقی بماند .
جنگ خوش نیست جنگ نامه خوش است .
در زمان حکومت قاجاریان دولت قاجار گروههای را مامور کرده تا به مناطق مختلف کشور رفته  و کسانی را از سران قبائل که از فرمان حکومت مرکزی سر پیچی میکردند را اسیر و یا مطیع خود میکردند و یا از انها مالیات میگرفتند منطقه هورامان در ان زمان زیر نظر والی سنندج اداره میشده اما چون از لحاظ مالی مردمانی فقیر بوده اند زیاد مورد توجه و طمع بزرگان نبوده اند همان طور که از بزرگان خود شنیده ایم .
اما هنگامی که ماموران حکومت قاجار از پاوه گذشته و به روستای نجار میرسند قبل از رسیدن انها تمامی مردانی که انجا بودند چون از قبل خبر ورودشان را شنیده بودند از ترس اینکه مبادا گرفتار انها شوند به کوههای اطراف گر یخته و روستا را ترک میکنند تنها مردی که انجا میماند کسی نبوده جز فردی فقیر و تهی دست بنام اسماعیل و چون هیچ مال و منالی نداشته با این گفته که من چیزی از مال دنیا ندارم و کسی به من کاری ندارد همان جا میماند .
وقتی ماموران به نجار میرسند اسماعیل را پیدا کرده و به گمان اینکه برای جاسوسی انجا مانده باشد او را دستگیر کرده و با خود به روستای ورا می برند مردان ورا نیز همچون دیگر جاهها از ترس ماموران انجا را ترک کرده و به کوهها پناه میبرند .
ماموران هنگام رسیدن به ورا خسته در میدان روستا که درخت بنه یا ون بزرگی(در زبان کردی قه سقه وان) در ان قرار داشته در زیر ان به استراحت میپردازند و اسماعیل را که از روستای نجار اورده بودند بر روی همان درخت اویزان کرده و یک گوشش را میبرند .
بعد از ان به خواب میروند در قدیم رسم بوده که در هنگام استراحت مامورین تفنگها را در یک جا کنار هم میگذاشتند .
در این هنگام دو نفر از مردان روستا به نامهای فرج اله و محمد امین که زیاد از روستا دور نشده بودند و هر کدام یک تفنگ کهنه سر پر (ساچمه ) داشتند از پائین روستا با احتیاط به ماموران نزدیک میشو ند و چون انها را در حالت خواب میبینند هر دوی انها همزمان به داخل جمع ماموران شلیک میکنند و ماموران که خواب الود بوده اند و انتظار چنین چیزی را هم نداشتند و عده ای از انها  نیز زخمی میشوند هول شده و پا به فرار میگذارند و ان دو نفر هم از این فرصت
استفاده کرده و تفنگهای مامورین  را بر داشته و از معرکه دور میشوند  و ماموران با دست خالی و باعده ای زیاد زخمی روستا را ترک میکنند .
بعد از رفتن ماموران فرج اله و محمد امین بر گشته و اسماعیل را که اویزان درخت بوده ازاد کرده و او را مداوا میکنند.
این چنین قه سقه وانی جه نگه نام گذاری شد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 فروردین 1390 :: نویسنده : رزگار صالحی
دوشنبه 5 تیر 1396 00:34
چلیپا از خود نوشتن در حالی
که ظاهر شدن دلنشین در آیا نه حل و فصل درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن اما
تنها برای کوتاه در حالی که.
من این مشکل خود را با فراز در منطق و شما ممکن
است را سادگی به پر کسانی که شکاف.
اگر شما در واقع که می توانید
انجام من می بدون شک بود در گم.
یکشنبه 20 اسفند 1391 15:01
باسلام . ای کاش در نوشته ها در مورد حال نیز مطلب هایی میاوردی . منظورم دور هم نشستن و اخبار دادن پیرمردها و غیره
جمعه 12 فروردین 1390 15:25
لطفا در صورت امکان نوشته ها را با تصاویر از روستای وراء که شامل آداب و فرهنگ های هایشان می باشد بیان کنید چرا که تصاویر بسیار گویا تر از نوشته می باشد . در مورد آداب ازدواج روستا کار و اشتغال روستا مشکلات روستا - اقدامات اصلاحی در روستا - گویش و پوشش مردمان و تغیرات فرهنگی - مذهب - جنگل و جغرافیای روستا - راه های ارتباتی روستا همراه با تصاویر جالب و دیدنی بیان نمایید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با توجه به اینكه فرهنگ و اداب و رسوم و پیشینه ما در تاریکی زمان پنهان شده و میشود وظیفه ماست كه از نابودی ان جلو گیری كنیم
مدیر وبلاگ : رزگار صالحی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :